چرندیات دوستانه
سلااااااااااااااااااااام به همه ی دوستای گلی که الان اومدن توی وبلاگم.... تصمیم گرفتم توی این پست اینقدر دلم خالی کنم تا اگه رفتم مدرسه دلم نسوزه که به این وبلاگ سری نزدم....! اول از همه دو تا عکس از یه گاراژ می ذارم که خیالت از دزدیدن ماشین راحت باشه: حالا سه تا عکس باحال از کمین کردن گربه ها برای شکار: ببخشید من الان باید برم کلاس زبان بعدا این پست رو کامل می کنم.... بای تا های وای این عکسا رو ببینید: خیلی باحال بود، نظر یادتون نره! چه اشکالی داره که آدم قبل از سلام کردن، یه مقدمه بگه؟؟؟ پس سلام.... اندر احوالات این تابستون مسخره تنها می شه یه چیز رو گفت: درس و مدرسه بعد میان و توی سایت ها می گن بچه ها با یه کوله باری از تعطیلات چی کار می کنن؟؟؟! یه کوله باری از تعطیلات نشونمون دادن که تا ١٠٠ سال به فکر این تعطیلات هم نیفتیم... آخه کدوم مدرسه ای بچه ها رو ۴ روز در هفته از ساعت ٧ تا ٣ می کشونه مدرسه؟؟؟ ____________________________________________ خب حالا بریم سراغ موضوع اصلی این آپ: تا حالا حباب بازی کردین؟ از اون انواع جذاب؟؟؟؟ می دونم نکردید... پس این عکسا رو ببینید: من که از این حباب بازی ها خیلی خیلی دوست دارم.... یه سری عکس جالب دیگه هم پیدا کردم که الان می ذارم.... ببینید: توی عکس بعدی علم زیاد پیشرفت کرده: سلام بازم اومدیم تا یه سری مطلب قشنگ براتون بذاریم.... البته اول سلام عکس هایی که از بهترین زاویه گرفته شدند: واقعاً که خیلی عکس های باحالی بودن.... لطفا نظر بدین دوستان گل و عزیز سلام تازه کلاس تابستونیا تموم شده و ما هم تازه یخمون وا رفته حالا که یه خورده بی کار به نظر می رسیم، اومدیم تا یه سری مطلب و عکس جالب دست و پا کنیم تا همه ازش لذت ببرن و البته نظر بدن..... مرد دیر وقت، خسته از کار به خانه برگشت.دم در پسر ۵ساله اش را دید که در انتظار او بود: - سلام بابا! یک سوال از شما بپرسم؟ - بله حتما چه سوالی؟ - بابا ! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید؟ مرد با ناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟ فقط می خواهم بدانم. - اگر باید بدانی بسیار خوب می گویم:۲۰ دلار! پسر کوچک در حالی که سرش پائین بود آه کشید. بعد به مرد نگاه کرد و گفت: می شود به من ۱۰ دلار قرض بدهید؟ مرد عصبانی شد و گفت اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری کاملا در اشتباهی. سریع به اطاقت برگرد و برو فکر کن که چرا اینقدر خودخواه هستی.من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت ندارم.پسر کوچک آرام به اطاقش رفت و در را بست. مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد: چطور به خود اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من چنین سوالاتی کند؟ بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدنش به ۱۰ دلار نیاز داشته است.به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد که پسرک از پدرش درخواست پول کند. مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد. - خوابی پسرم؟ - نه پدر، بیدارم. - من فکر کردم که شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا این ۱۰ دلاری که خواسته بودی.پسر کوچولو خندید، و فریاد زد: متشکرم بابا ! بعد دستش را زیر بالش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله شده در آورد. مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته، دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت:با اینکه خودت پول داشتی چرا دوباره درخواست پول کردی؟ پسر کوچولو پاسخ داد: برای اینکه پولم کافی نبود، ولی من حالا ۲۰ دلار دارم . آیا می توانم یک ساعت از کار شما بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم...!!! من بخورم یا او؟؟؟ امروز جمعه است و روز ماهی گیری از شانس خوب یا بد من این کوسه ی نازنین خورده به تور من ،حال مانده است حل این معما که من او را گرفته ام؟ یا او مرا گرفته است؟ من باید او را بخورم؟ یا او باید مرا بخورد؟
عزیزترین ! ترکم مکن حتی برای ثانیه ای . وقتی تو نیستی سرگردان سرگشته این سوال مداومم که باز خواهی گشت آیا؟ برای امروز فکر کنم که دیگه بسه تابعد خداحافظ




































داستان کوتاه ( یک ساعت ویژه )


| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |
